تبليغاتX
هزاران هزار دنیا

هزاران هزار دنیا

دنیای من: یکی از این هزاران هزار دنیا

انتقال به مکان جدید

این وبلاگ به مکان جدید منتقل شد.

http://universe40.mihanblog.com

+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 2:20  توسط احسان  | 

تنهايى انسان امروز به كمك فناورى!

استفاده روز افزون انسان امروز از فناورى يكى از مهمترين عوامل تنهايى بشر در عصر حاضر است. در این نوشته سعی کرده ام تفکراتم در این رابطه را ساماندهی کنم.
نياز انسان به يك انسان ديگر يكي از عوامل مهم ارتباط وى با سايرين است. مجموعه این ارتباطات که برخی جنبه عاطفی دارند و برخی جنبه های دیگری نظیر کاری، مادی و ..و دارد، باعث می شود انسان تنها نباشد و موجودی اجتماعی لقب بگیرد.
هر ارتباط يك نقطه شروع دارد كه اين شروع گاه به شكل كاملاً ارادى توسط فرد انتخاب مى گردد شايد بارزترين مثال اين موقعيت ازدواج فرد باشد.
اما در بسيارى از موارد ارتباطات در يك موقعيت كاملاً انتخابى شكل نمى گيرد. به شكل معمول انسان اغلب دوستهاى خود را در محيط هاى گروهى كه حضور در انها لزوماً انتخابى نيست مانند مدرسه، محل كار، دانشگاه، خدمت سربازى و ... مى يابد. بخش ديگرى از ارتباطات كه جنبه عاطفى ندارد بر اثر نياز به وجود مى ايد. كارهاى ادارى، بازرگانى، تجارى، تأمين مايحتاج زندگى خود هر يك مى توانند محمل شروع يك ارتباط باشند. 
فناورى اطلاعات در چند جهت در حال از بين بردن اين موقعيتهاى شكل گيرى ارتباط است.
با كمك فناورى اطلاعات امروزه اغلب ارتباطات مجازى سازى شده است. خريدها رفته رفته از طريق تجارت الكترونيك انجام مى شود، كارهاى ادارى به دولت الكترونيك سپرده شده و به اين ترتيب بخش مهمى از نيازهاى انسان امروز بدون نياز به ارتباط انسانى و ارتباط چهره به چهره در حال پاسخ داده شدن است.
از سوى ديگر با مجازى سازى محيط هاى جمعى، متناظر واقعى انها در حال از بين رفتن است. امروزه ما ميتوانيم مدرك يك دوره كامل كارشناسى يا كارشناسى ارشد را بدون حتى يك ساعت حضور فيزيكى در كلاس و پيدا كردن يك همكلاسى و دوست دريافت كنيم. محيط هاى كارى واقعى امروزه با دوركارى كم كم در حال از بين رفتن است.
جنبه ديگر قابل بررسى در اين زمينه از بين رفتن نياز اطلاعاتى انسانها به يكديگر است. نياز اطلاعاتى انسانها به يكديگر محمل بسيار مهمى براى ايجاد ارتباط يا تعميق ارتباطهاى موجود است. وقتى كه براى دريافت پاسخ يك پرسش به دوست خود مراجعه مي كنيم معمولاً علاوه بر پاسخ اطلاعات ديگرى نيز رد و بدل مى شود كه خود منجر به شناخت بيشتر طرفين از يكديگر مى شود كه در دراز مدت به تعميق رابطه دوستى كمك مى كند ولى امروزه اين رفتار نرم نرمك جاى خود را به استفاده از سرويسهاى اينترنتى مانند گوگل مى دهد. اگر بسيار شنيده ام كه مسافران در مكانهاى جديد چگونه بواسطه غريب بودنشان و نياز به دريافت اطلاعات مثلاً راجع به مكانها و مسيرها دوستان جديد پيدا ميكردند، امروزه با كمك سيستمهاى GPS و اينترنت اينگونه نيازها عملاً از ميان رفته است. 
در مجموع مى بينيم كه فناورى اطلاعات به شكل همه جانبه در حال حمله به بسترهاى شكلگيرى ارتباطات سنتى هستند. اما اين فناورى چقدر توانسته ارتباطات جديدى بوجود بياورد؟ ايا ارتباطات، دوستيها، ازدواجها و ... كه به كمك اين فناورى ايجاد شده است، توانسته جايگزين خوبى براى شكلهاى سنتى باشد؟ ايا شبكه هاى اجتماعى مجازى، وبلاگها، فرومها و ... توانسته ارتباطات جديدى در سطح ارتباطات سنتى بوجود بياورد؟
واقعيت اين است كه امروزه فناورى توانسته بسيارى از اين ارتباطات را در سطح گسترش دهد يعنى شايد ما امروز از طريق اين شبكه ها با افراد جديد زيادى اشنا شده باشيم ولى سؤال اين است كه اين ارتباط ها چقدر عميق است؟ ما چند دوست صميمى جديد از طريق اين شبكه ها پيدا كرده ايم؟ 
به نظر من ظرفيت درك و پذيرش روابط جديد بشر به هيچ عنوان همگام با رشد فناورى افزايش پيدا نكرده و شايد هيچ وقت هم پيدا نكند به همين دليل هر چقدر سطح و كميت ارتباطات و مفاهيم جديد افزايش پيدا مي كند به دليل ثابت ماندن نسبى اين ظرفيت از عمق و كيفيت انها كاسته مي شود. طبيعى است كه اگر ما سه چهار دوست داشته باشيم شايد بتوانيم روابط عميقى با انها برقرار كنيم ولى اگر اين تعداد به سيصد يا چهارصد نفر برسد ديگر اين امكان وجود نخواهد داشت.
این است که فکر میکنم با وجود اینکه انسان امروز از نظر فناوری ارتباطی بیش از هر زمان دیگری قویتر شده است ولی شاید از هر زمان دیگری تنهاتر شده باشد.
خیلی دلم میخواهد موافقین و بخصوص مخالفین این نظریات راجع به این مطلب نظر بدهند تا بیشتر راجع به این موضوع بحث شود.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 21:32  توسط احسان  | 

درباره خلقت

چند وقت پیش فیلم creation را نگاه کردم. در مورد زندگی داروین بود. قبلاً هم با یکی از دوستانم در مورد چگونگی شکل گرفتن موجودات مختلف بحث کرده بودم. به اعتقاد او وجود اینهم تنوع در موجودات روی زمین چیز اصلاً عجیبی نیست و بنابر الگوریتم ژنتیک این کار جزء خصوصیات طبیعی خلقت بشمار می رود. یعنی جانداران مختلف اعم از گیاهان و جانوران خودبخود خود را با شرایط وفق می دهند و باعث می شود که گونه ای جدید از آنها پدید بیاید. طبق نظریه ای که دوستم آن را تایید می کرد ما ابتدا انواع مورچه نداشته ایم و فقط یک گونه مورچه داشته ایم با پراکنده شدن آن یک گونه در شرایط جغرافیایی و طبیعی مختلف به مرور گونه های مختلف آن شکل گرفته است تا بتواند خود را با شرایط هر منطقه تطبیق دهد. در مورد گونه های دیگر سایر جانداران نیز همینطور. او حتی پا را یک مرحله فراتر از این نظر میگذاشت و میگفت همه جانداران در ابتدا فقط از یک تک سلولی بوجود آمده اند. تک سلولی که پس از بیگ بنگ به طرز مرموزی بوجود می آید و اکنون دانشمندان سعی دارند با شبیه سازی بیگ بنگ بتوانند کشف کنند که این موجود بوجود آمده چیست.

در این فیلم نیز صحبت داروین همین بود. میگفت یک ماهی و یک کبوتر زمانی یک موجود بوده اند و در طی میلیونها سال به جهت تطبیق با محیط اطراف خود یکی تبدیل به ماهی شده و دیگری به کبوتر. نمیتوان این ادعاها و نظریه ها را بکلی رد کرد. در مجموعه مستند زمین شبکه BBC خرچنگی را نشان می دهد که بواسطه زندگی در یک غار کاملاً تاریک در طول سالیان دراز و عدم استفاده از چشم خود آن را از دست داده است و کاملاً جای چشمشان خالی است یا نمونه های دیگری از تطبیق کامل گیاهان با محیط اطراف را نشان میدهد بنابراین مسالۀ بوجود آمدن یک گونۀ جدید کاملاً پذیرفتنی است. میتوان پذیرفت که بواسطۀ عدم استفاده از عضوی آن عضو ضعیف و ضعیف تر شود و به مرور اصلاً حذف شود.

 گذشته از بحث دربارۀ استدلالات ضعیفی که در این فیلم از سوی داروین در جهت توجیه نظریه اش بکار رفته بود (نظیر توجیه رفتار آن پسران قبایل بومی) ولی چیزی که برای من جای سوال است و نمیتوانم هضم کنم این است که آن تک سلولی مبدأ عالم چگونه میتواند برای تطبیق با اطراف خود چیزی شبیه چشم طراحی کند یا شبیه گوش یا دست که اینهمه طراحی آنها نیاز به فکر و خلاقیت دارد؟ چگونه؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 23:33  توسط احسان  | 

زندگی امروزی - 2 (موبایل)

موبایل هم از دیگر پدیده هایی است که به شکل گسترده ای زندگی امروزی رو تحت الشعاع قرار داده و متاسفانه  در کنار خوبیهایی که دارد آثار بدی هم به جا گذاشته است.

  • سلب آرامش

وقتی با دوستان خود بیرون می روم بخصوص در موارد دو نفری خیلی از اینکه مدام طرف مقابل در حال sms خواندن و sms زدن است یا با موبایل خود حرف می زند حرصم در می آید. فکر می کنم در این وانفسای کمی حضور واقعی (نه مجازی) افراد در کنار هم بهتر است حضور واقعی ارزش بیشتری داشته باشد تا حضور مجازی (صحبت از طریق موبایل). خودم سعی می کنم اینطور نباشم!

  • سلب تمرکز در کلاسها و جلسات

به مدد موبایل اکنون دانش آموزان یا دانشجویانی که اندک زمینه ای برای حواس پرتی دارند به راحتی می توانند در سر کلاسها با بیرون ارتباط برقرار کنند، sms رد و بدل کنند و کلاً در فضای کلاس نباشند بدون اینکه معلم یا استاد متوجه این امر باشند.

در جلسات نیز همین وضع حکمفرماست و برخی که خود را مهمتر می دانند به خد اجازه می دهند به راحتی وسط جلسه با موبایل مشغول صحبت شوند.

  • ایجاد استرس از همراه نداشتن موبایل

جالب است که با وجود اینکه تا چند سال قبل موبایل در زندگی مردم نقشی نداشت و مردم راحت داشتند زندگی می کردند اکنون بسیاری از آنها وقتی موبایل همراه خود ندارند یا هنگامی که شارژشان تمام می شود دچار استرس می شوند، حتی آنها که خیلی هم به کسی زنگ نمی زنند یا کسی به آنها زنگ نمی زند!

  • تنهاتر شدن آدمها

مطمئن نیستم ولی احساس می کنم برخلاف ظاهر امر که به نظر می رسد موبایل امکان ارتباط بیشتری را برای مردم فراهم کرده و قاعدتاً مردم باید بیشتر با هم در ارتباط باشند، الان تنهاتر شده اند. در اتوبوس، مترو و مکانهای عمومی مردم اکثراً با موبایل خود مشغول هستند و کمتر کسی با دیگری مشغول صحبت است. عده ای که با آن مشغول صحبت هستند و عده بیشتری هم یا با آن بازی می کنند، یا به تنظیمات آن ور می روند و یا sms می خوانند و می فرستند.

  • کمرنگ کردن روابط اجتماعی و روح جمعی

موبایل با فراهم کردن امکان اختصاصی سازی در زمینه هایی مثل پخش ویدئو و موزیک و تلویزیون(در آینده نزدیک) به شدت روح جمعی را تضعیف می کند. در گذشته در جمع ها معمولاً یک فیلم پخش می شد و صرفنظر از اینکه همه آن را دوست دارند یا نه با هم آن را تماشا می کردند. یا وقتی که موسیقی پخش می شد همه با همه به آن گوش می دادند. چند وقت پیش به یک عروسی در روستایمان رفته بودم. چند سال پیش که موبایل رایج نشده بود، آهنگی پخش می شد و همه در فضای آن آهنگ یا با هم صحبت می کردند یا از آن لذت می بردند. این بار دیدم که در کنار آن موزیک که به عنوان موزیک اصلی عروسی در حال پخش بود، از هر موبایلی صدایی بیرون می آمد و هر کس داشت موزیک مورد علاقۀ خود را پخش می کرد که در نهایت تداخل صدای ناهنجاری هم بوجود آمده بود. یا خیلی دیده ام که وقتی در خانه قرار است فیلمی با هم تماشا کنیم، برخی از اعضای خانواده بیشتر حواسشان معطوف به موبایلشان است تا فیلم و در واقع در جمع نیستند.

فکر میکنم بحث این قسمت و قسمت قبل (تنهاتر شدن آدمها) به هم مرتبط است. چرا که به نظرم روح جمعی و ارتباطات اجتماعی از همین ارتباطهای کوچک در موراد مختلف تشکیل می شود. گاهی از سر بیکاری با کسی در اتوبوس صحبت می کنیم، گاهی از سر نیاز از کسی چیز می خواهیم، گاهی از روی علاقه با کسی ارتباط داریم، گاهی مجبوریم با عده ای در یک زمان خاص یا مکان خاص بسر ببریم و کلاً اینگونه موقعیتهاست که در کل روابط اجتماعی بین انسانها را تشکیل می دهد. ارگ با عنوان ها و وسیله های گوناگون بخشهای مختلف این مولفه ها را هدف بگیریم و از بین ببریم در نهایت به نظرم کل روابط اجتماعی را از بین برده ایم.

  • اثرات مضر برای سلامتی

در این مورد من خیلی اظهار نظر دقیق علمی نمی توانم بکنم ولی فکر میکنم کارخانه های تولید موبایل همچون کارخانه های تولید سیگار همیشه سعی می کنند موبایل را وسیله ای بی خطر و کم خطر جلوه دهند در حالیکه نهاد بی طرف تر هر از چندگاهی از مضر بودن موبایل بر روی سلامتی انسان خبر می دهند.

  • حریم خصوصی

از خیر نوشتن راجع به اینکه همراه داشتن موبایل امکان خوبی برای استراق سمع و ردیابی (حتی در مواقعی که خاموش است) ایجاد میکند می گذرم!

چقدر خوب قدر هر چیز را می دانستیم. منظورم از قدر همان اندازه و ابعاد مختلف هر چیز است و با دانستن قدر هر چیز نحوۀ استفاده صحیح از آن را می فهمیدیم. در حال حاضر فکر میکنم قبل از اینکه فرهنگ استفاده درست از موبایل را بفهمیم (یا وارد کنیم یا خودمان تالیف کنیم) این وسیله هم مثل تلویزیون و سایر تکنولوژیها به سرعت فراگیر شده و خدا می داند که (در حالت خوشبینانه ) چند سال طول خواهد کشید تا مردم استفاده صحیح از آن را بیاموزند و تا آن موقع چقدر لطمات اجتماعی شدیدی بر جامعه وارد می شود و از آنجایی که این صدمه ها در گذر زمان صورت می گیرد مردم مانند قورباغه ای که در آب سردی است که به تدریج آن را به دمای جوش می رسانند متوجه نمی شوند اما از این صدمات در امان نیستند.

به زودی فکر کنم تلویزیون اختصاصی (یعنی تلویزیونی که هر کس در هر لحظه ای برنامه ای را که می خواهد می بیند)  نیز روی موبایل فراگیر شود و حتی تصورش هم برایم سخت است که اولاً در همه جا مردم را ببینم که مشغول تماشای تلویزیون باشند و ثانیاً هیچ دو نفری هم با هم تلویزیون نگاه نکنند و هر کس برنامه های اختصاصی خود را با موبایل خودش ببیند!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 15:19  توسط احسان  | 

دنیای وبلاگی

دنیای وبلاگی شبیه دنیای واقعیه با این تفاوت که در دنیای واقعی ما ظاهر آدمها رو می بینیم و از درونشون آگاه نیستیم ولی در دنیای وبلاگی بیشتر ما درون آدم ها رو می بینیم و در عوض ظاهرشون رو نمی بینیم.
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 19:6  توسط احسان  | 

نشانه های کار غلط

یافتن نشانه برای اینکه مطمئن شویم یک کار درست انجام داده ایم خیلی سخت است. هر نشانه ای که فکرش را بکنید معمولاْ میتواند برای یک کار بد و غلط هم وجود داشته باشد. ولی برای کار بد نشانه هایی وجود دارد که خیلی راحت آن را لو می دهند:

هر وقت مجبور شویم برای کاری که انجام می دهیم یا داده ای دروغ بگوییم

هر وقت بخاطر کاری که انجام می دهیم یا داده ایم از اتفاق خوبی ناراحت می شویم

هر وقت بخاطر کاری که انجام می دهیم یا داده ایم از اتفاق بدی خوشحال می شویم

مطمئن باشیم که آن کار غلط است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 1:12  توسط احسان  | 

با وقتمان چکار میکنیم؟

امشب داشتم کمی حساب کتاب می کردم، راجع به وقتهای تلف شده زندگی ام. خیلی وقتها از این آدم می نالد که "اگر وقت می داشتم ..."، یا اینکه "حیف که نمیرسم وگرنه...". نتایج حساب کتابهای من اینها شد:
وقت لازم برای انجام چندکار جالب برای من
روزهایی که با اتوبوس سر کار میرفتم در طول مسیر حدود 20 صفحه از کتابهای شریعتی را حداکثر در نیم ساعت می خواندم. شریعتی 36 جلد کتاب دارد که بطور متوسط هر کدام 400 صفحه دارد. با این حساب خواندن کل مجموعه آثارش در بدترین حالت 360 ساعت زمان میخواهد. اگر فرض کنیم که خواندن کتب مطهری هم همین مقدار زمان بخواهد یعنی میتوانیم با صرف حدود 720 ساعت وقت، مجموعه آثار دو تن از صاحب نظران در زمینه دین را به طور کامل مطالعه کرده و تا حدی راجع به آثارشان صاحبنظر شویم.

پس از جستجو دنبال یک نرم افزار خوب جعبه لایتنر که به حفظ کلمات انگلیسی کمک میکند و نا امیدی از پیدا کردن یک چیز مناسب با صرف حدود 15 ساعت وقت یک نرم افزار نسبتاً خوب با ویژگیهای دلخواه خودم نوشتم.

اینجوری که من حساب کردم برای حفظ مادام العمر 504 لغت سخت انگلیسی (همه لغتهای کتاب 504 سخت نیستند) با همین نرم افزار جعبه لایتنر، در بدترین حالت کافیست 72 روز، هر روز نیم ساعت وقت بگذارم که مجموعاً می شود حدود 36 ساعت.

خواندن با تامل یک صفحه از قرآنی که ما داریم و حتی جستجوی لغات و آیات آن در منابع دیگر حدود 20 دقیقه طول میکشد. با این حساب مطالعه کل آن با همین روش حدود 200 ساعت زمان لازم دارد.

تکمیل کردن یک پازل 4000 قطعه ای در نگاه اول کار بسیار سختی به نظر می رسد ولی در طول شش ماه از من حدود 100 ساعت وقت گرفت.

برای یادگیری زبان فرانسه تا حد قابل قبولی (مثلاً تمام کردن دو کتاب campus)، دوازده ترم 40 ساعته (البته الان شده 30 ساعته) زمان لازم است که اگر فرض کنیم برای یادگیری بهتر همین مقدار وقت هم خارج از کلاس صرف میکنیم و کلی هم کار فوق برنامه، نهایتاً 1000 ساعت زمان احتیاج داریم.

با یک دوربین دیجیتال و صرف حدود 4 ساعت وقت در هفته، در یکسال میتوانیم بیشتر از 500 عکس جالب از بیش از 50 منطقه یا سوژه مختلف بگیریم و با کمی مطالعه یا رفتن دوره های مربوطه میتوان یک عکاس نیمه حرفه ای شد. کل زمانی که لازم دارد 200 ساعت است.

چقدر وقت آزاد داریم؟
اگر دانشجو باشیم و 20 واحد درسی هم داشته باشیم برای هر واحد حداکثر یک و نیم ساعت باید سر کلاس بریم. یعنی حداکثر به شکل متوسط 6 ساعت در روز کلاس داریم. اگر دو ساعت در روز هم درس بخوانیم که نمیخوانیم به اضافه نهار و نماز و شام و استراحت و خواب 8 ساعته، کلاً 20 ساعت وقتمان پر می شود و چهار ساعت می ماند. بدون احتساب پنج شنبه ها و جمعه ها و ایام تعطیل و تابستان حدود 1500 ساعت وقت اضافه در سال داریم.
اگر مشغول به کار باشیم هم وضع مشابهی حکمفرماست. روزی 8 ساعت کار، 8 ساعت خواب و 4 ساعت استراحت و شام و .... باز هم حداقل روزی 4 ساعت زمان اضافه داریم. در اینجا هم اصلاً تعطیلات آخر هفته و غیر آخر هفته را حساب نکردیم.
الان 8 سال از زمانی که به کار مشغول شدم می گذرد. 8 سال یعنی 12000 ساعت وقت اضافه. با این وقت میتوانستم 4 زبان دیگر را تا حد بسیار خوب یاد بگیرم.
کلیه کتابهای شریعتی، مطهری، آل احمد و کلی از کتابهای روشنفکران خارجی نظیر کامو، سارتر، هگل، برتراند راسل و هر کسی که دلم میخواست را بخوانم.
قرآن را حداقل برای یکبار هم که شده کامل بخوانم. موسیقی، عکاسی یا خطاطی هم یاد بگیرم. همه اینها به زحمت نیمی از این وقت را پر می کرد. الان که حساب کتاب میکنم، 12000 ساعت وقت شبیه 12 میلیارد دلار به نظرم میرسد، نمیتوانم همه اش را خرج کنم.

با وقتمان چه میکنیم؟
سوال مهم این است که با این 1500 ساعت در سال چه میکنیم؟ باید دقت داشت که این وقت کاملاً تلف شده است چرا که ما کلیه تعطیلات سال اعم از آخر هفته یا غیر آخر هفته را از آن کم کرده ایم. وقت کافی برای استراحت روزانه نیز لحاظ شده است. بنابراین پاسخهایی از قبیل اینکه استراحت کرده ایم، یا به دیدار اقوام و آشنایان رفته ایم یا به سینما و گردش رفته ایم قابل قبول نیست چرا که اینگونه کارها معمولاً در زمانهایی خارج از این 1500 ساعت مانند همان تعطیلات انجام می شود. اگر کمی صادق تر باشیم پاسخهایی مانند پاسخهای زیر خواهیم داشت:
تلویزیون نگاه میکنیم
پس از کار که به خانه برمی گردیم بی اختیار اسیر برنامه های رنگ و وارنگ تلویزیون می شویم، سریالها و کانالهای مختلف! مثل برق و باد ساعت را به 12 میرساند طوری که نمیفهمیم کی شام خوردیم.
با این و آن حرف میزنیم
راجع به اینکه امروز چطور گذشت و فلانی چکار کرد و کی چی گفت ساعتها وقت میتوانیم صرف کنیم بدون اینکه خسته شویم!
در اینترنت یا کانالهای ماهواره چرخ میزنیم
بی هدف کانالهای مختلف ماهواره را عوض میکنیم یا اینکه سایتهای اینترنتی را بالا و پایین میکنیم.
زیاد میخوابیم!
بدون شرح!

لازم به توضیح است که انجام همه کارهای فوق به اندازه لازم و مفید اصلاً وقت را تلف نمیکند بلکه لازم هم هست. مسلماً برنامه هایی هم در تلویزیون یا ماهواره وجود دارد که مفید باشد یا اخبار و سایتهای جالب در اینترنت پیدا می شود. حرف زدن و ارتباط با دیگران هم برای انسان لازم است. ولی اندازه لازم و مفید آنها در کل از نظر زمانی قابل توجه نخواهد بود.

چگونه از وقت خود بهتر استفاده کنیم؟
مدتی سعی کردم که از وقت خودم بهتر استفاده کنم. البته نتیجه آن صد در صد راضی کننده نبود ولی خوب از هیچی بهتر بود. در طول این مدت به چند نکته پی بردم که شاید مفید باشد.

  • برنامه ریزی دراز مدت
    خیلی از وقتها بخاطر این کاری را شروع نمی کنیم چون فکر میکنیم زمان زیادی از ما می گیرد و به پایان نمیرسد. در صورتیکه اگر به خاطر داشته باشیم  که چقدر وقت خالی داریم و اصرار نداشته باشیم که سریع به نتیجه برسیم، آنوقت نظرمان عوض خواهد شد. کافیست همه فعالیتهای مورد علاقه مان را فهرست کنیم و برای آنها برنامه ریزی کنیم. هرچه بازه طولانی مدت تری را در نظر بگیریم به نظرم استفاده بهتری میتوانیم بکنیم. شاید بازه های 4 ساله مدت زمان مناسبی باشد.
  • همزمانی بیش از اندازه
    توانایی انجام همزمان چند کار از فردی به فرد دیگر متفاوت است ولی غالباً به تعداد کمی (حدود 3 تا 5 کار) محدود است. این به این معنی است که اگر انسان در طول روز بیشتر این تعداد کار را بخواهد همزمان انجام دهد معمولاً  تمرکزش بهم میریزد و نتیجه کار بدتر از زمانی خواهد شد که هر یک را به تنهایی به اتمام میرسناد و سپس کار دیگری را شروع میکند. این عدد در مورد هفته و ماه البته بیشتر است ولی کلاً باید دقت داشت که عدد محدودی است. هر فرد با توجه به قابلیتهایش باید این عدد را برای خویش کشف کند. البته کسانی هم هستند که ادعا میکنند بیش از یک کار را همزمان نمیتوانند انجام دهند. به نظرم این افراد میتوانند با تمرین و استفاده از تکنیکهای کمکی بیشتر بر این مشکل غلبه کنند.
    در زمینه استفاده مفید از وقت باید دقت داشت که تعداد کارهای همزمان به حدی نباشد که باعث از بین رفتن تمرکز در کل شود.
  • احساس پیشرفت
    خیلی از وقتها هدفها مشخص میشود، برنامه ریزی برای رسیدن به آن نیز صورت می گیرد، کار شروع هم می شود ولی با مشکل تنبلی و نبود عزم و اراده کافی برای به پایان رسیدن مواجه می شود. در اینگونه مواقع کمک دوستان میتواند راهگشا باشد. اگر دوستانی داشته باشید که با شما در انجام کاری شریک شوند، میتوانند در مواقع تنبلی شما، شما را مجبور به انجام آن کار بکنند و شما هم نیز میتوانید نقش متقابلی برای آنها بازی کنید. کار دیگری که خیلی میتواند کمک کند قابل اندازه گیری بودن میزان پیشرفت در کار است، همانند زمانی که کوهنوردی میکنید، نگاهی به عقب و اینکه چقدر راه آمده اید نیروی لازم را برای ادامه راه تا رسیدن به قله را برای شما فراهم میکند. بنابراین در هر کاری سعی کنید معیارهایی برای اندازه گیری میزان پیشرفت پیدا کنید و مرتب آنها را اندازه بگیرید تا احساس کنید که دارید رو به جلو حرکت میکنید. هر چقدر این معیارها محسوستر باشد این احساس بیشتر تقویت خواهد شد.
  • ساعتهای انتظار غیرفعال را از دست ندهیم
    بخش قابل توجهی از وقتهای تلف شده ما (به خصوص در شهرهای بزرگ) به شکل انتظار غیرفعال در صف، ترافیک و انتظار می گذرد. همراه داشتن همیشگی کتاب نه تنها به استفاده مفید از این زمانها کمک میکند بلکه حتی ممکن است گذشت این زمانها را شیرین تر نیز بکند!

Time is money.

خودم هم تا بحال نمیدانستم چه انسان سرمایه داری هستم!


+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 23:6  توسط احسان  | 

زندگی امروزی - 1 (تلویزیون)

در این سلسله مطالب سعی میکنم دیدگاههای خود را راجع به اینکه در دنیای امروز چگونه باید زیست بنویسم. خط مشی فکری من بیشتر بر داشتن زندگی طبیعی با استفاده صحیح از تکنولوژی روز استوار است بنحوی که تا حد امکان هیچ یک از این دو موهبت فدا نشود.

ویژگیهای زندگی روزمره

مردم غالباً از اینکه فکر کنند فرار میکنند. بسیاری از آنها را دیده ام که تا پای چیزی وسط می آید که احتیاج به تحلیل و عمیق شدن دارد با جمله "ول کن بابا! حوصله داری؟!" از اینکار میگریزند. خیلیها از اینکه کس دیگری برایشان تصمیم بگیرد بیشتر استقبال می کنند تا اینکه خوشان مجبور به انتخاب باشند. به همین دلیل است که خود به خود به سمت انتخابهای ساده تر پیش می روند. نکته دیگر اینکه اغلب مردم به فکر اینکه عمرشان را چگونه می گذرانند نیستند. خیلی از اوقات صرفاً به خاطر گرفتن حقوق یا چیزهایی از این دست دوست دارند که حتی عمرشان زودتر سپری شود. البته به دلایل این مسایل کاری ندارم. ممکن است به دلیل تنبلی ذهنشان باشد یا به دلیل مشکلات زندگی یا هر چیز دیگر. ولی چیزی که مهم است اینست که این مساله خوشایند نیست.

  • تلویزیون وسیله ایست که به مذاق اینگونه مردم خوش می آید. خیلی از آنها ترجیح می دهند که جلوی تلویزیون دراز بکشند یا روی مبل لم دهند و ببینند که تلویزیون برایشان چه برنامه ای دارد تا اینکه فکر کنند به اینکه الان چه کار مفیدی می توانند انجام دهند. در واقع شاید دوست دارند که به این وسیله زودتر فردا شود تا بروند سر کار و زودتر آخر برج شود تا حقوق بگیرند و زودتر بازنشست شوند تا بعد از آن بنششیند و زندگی کنند! غافل از آنکه بعد از آنهم خبری نیست. در حالیکه غالب مردم اینگونه مشغول هدر دادن عمرشان هستند، در طرف دیگر تربیت بچه هایشان را به عهده مدرسه و مهد کودک و کوچه (که این مورد البته در حال کمرنگ تر شدن است) و تلویزیون  گذاشته اند.
  • مهدکودک شاید به نظر برسد که چیز خوبی است و در واقع هم همینطور است ولی فقط وقتیکه با "هیچ چیز" مقایسه شود و گرنه وقتی که با آنچه که میتواند باشد مقایسه شود می بینیم که چقدر ضعیف است.
  • مدرسه و آموزش و پرورش که حالشان معلوم است. از کتب درسی که هر سال از محتوایش کاسته می شود و معلمانی که بیشتر به جای آنکه از نخبگان انتخاب شوند از پخمگان انتخاب می شوند چه میتوان انتظار داشت. سیستمی که تنها چیزی که در آن مورد تامل قرار نمی گیرد ویژگیها و استعداد دانش آموز است. سیستمی که با دانش آموزان شبیه کله قندهای مشابه هم برخورد میکند و سعی دارد تنها بوسیله چند کتاب متنی و در جای خالی معلمان نخبه و دلسوز (نه اینکه اصلاً نباشند، سال به سال تعداشان کمتر می شود) و در کمبود امکانات متنوع آموزشی، دانش آموزان را آموزش و پرورش (این یکی خیلی دردناکتر است) دهد.
  • اما تلویزیون در تربیت بچه ها هنرهای زیادی دارد:
    • تنبل کردن بچه ها: ناخودآگاه پس از مدتی بچه ها به نشستن و برنامه دیدن و هیچ کاری نکردن عادت میکنند و انجام دادن کارهای دیگر برایشان سخت می شود و کم حوصله میشوند. اگر برای رسیدن به چیزی لازم باشد کوشش بیشتری بکنند معمولاً از آن صرف نظرمی کنند چرا که عادت کرده اند همه چیز شسته و رفته مثل کارتون و فیلم برایشان آماده باشد (در مقایسه با کتاب که احتیاج به تمرکز و تصور و تفکر و از این جور چیزها دارد).
    • کاهش خلاقیت: با توجه به اینکه مدت زمان زیادی به تلویزیون اختصاص داده میشود زمان کمی برای فکر کردن مستقل  و بروز خلاقیتهای فردی فرزند باقی میماند.
    • آموزش خشونت: نمیدانم چرا برنامه های جدید کودک اینقدر از کارتونهای لطیف خالی شده و این کارتونها جایشان را به کارتونهای فضایی و خشونت بار داده اند؟!
    • سایر بدآموزیها که از طریق سریالهای تلویزیونی بواسطه عدم طبقه بندی درست برنامه ها و عدم رعایت محدوده سنی مناسب برنامه توسط خانواده ها و نیز مضرات جسمی از قبیل تاثیر روی نور چشم و ... بماند.

شجاعت انتخاب

شاید ساده ترین راه برای اینکه زندگی انسان مثل اغلب انسانهای دیگر نباشد، این باشد که مثل اغلب آنها انتخاب نکند. چرا که انتخابهای یک فرد است که زندگی او را شکل می دهد. برخی از انتخابها پررنگ و مشخص است مثل انتخاب رشته، انتخاب همسر، انتخاب شغل ولی برخی دیگر در جریان زندگی روزمره گم است مثل عادتهایی که هر یک از انسان ها در زندگی دارند. به هر حال همه کارهایی که انسان انجام می دهند در واقع انتخابهای آنهاست.

فکر کنم به اندازه ای که یک کار یا رفتار کمتر رایج باشد، انجام یا انتخاب آن به شجاعت بیشتری نیاز داشته باشد. اغلب مردم سعی در انتخاب چیزی که مورد انتخاب غالب است دارند. "گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" موید همین نکته است. در حالیکه  از حضرت عیسی نقل است که فرموده: "از راههایی نروید که روندگان بسیارند". یا حضرت علی به نوعی عوامزدگی را تقبیح میکند و می فرماید: "در مردم باش ولی با مردم نباش".

طبیعی است که انتخاب غالب مردم دارای چالشهای ظاهری کمتری است و انتخاب چیز ناشناخته تر بواسطه مبهم تر بودن ابعاد، زوایا و عواقبش سخت تر است. ولی وقتی انسان بخواهد در روش زندگی از اغلب مردم فاصله بگیرد ناگزیر از انتخابهایی است که احتمالاً خوشایند عامه مردم نیست و یا برای آنها قابل هضم نیست. چه بسا که مورد مخالفت خویشان و آشنایان هم باشد و انسان را در این زمینه به چالش بکشد.

با توجه به همه معضلاتی که برای تلویزیون شمردم، به نظرم حذف کردن آن از زندگی جزو انتخابهای سخت ولی بسیار موثر در شیوه زندگی است. از این نظر سخت که به احتمال قوی با مخالفت شدید خانواده مواجه می شود. ولی همانطور  که گفتم در ادامه انسان را مجبور به انتخاب برای پر کردن وقتش میکند و این یعنی فراهم شدن زمینه برای بروز خلاقیت در انسان و بویژه فرزندان.

راهکاری که به نظرم میرسد که بتواند از مقاومت خانواده در برابر اینکار بکاهد جایگزین کردن یک کامپیوتر مجهز به کارت TV به جای تلویزیون است. با توجه به سخت بودن استفاده از کامپیوتر به جای تلویزیون طبیعتاً به شکل خودکار زمان استفاده از آن کاهش پیدا میکند. ضمن اینکه اگر خدای نکرده زمانی تلویزیون برنامه خوبی داشت میتوان آن را از دست نداد!

جایگزینهای مناسب تلویزیون

در اینجا بخشی از چیزهای که به نظرم میتواند به عنوان جایگزینهای تلویزیون در نظر گرفته شود آورده ام. البته شاید انتخاب موارد زیر تحت تاثیر علایق و سلایق من باشد ولی مطمئناً هر فرد خودش هم میتوان فهرستی بزرگتر یا مساوی این فهرست برای خودش و خانواده اش تهیه کند.

  • اینترنت: برای دنبال کردن اخبار بسیار بیشتر از تلویزیون مفید است. داشتن ADSL در این زمینه شانس بسایر خوبی است (چون خودم ندارم!) داشتن یک نرم افزار فیلتر شکن برای استفاده مفید تقریباً ضروری است. چون با وضعیت فعلی حاکم بر کشور بیش از 50% از سایتهای مورد استفاده فیلتر شده اند! اگر وضعیت تغییر کرد آنوقت باید به فکر یک محافظ برای استفاده بچه ها از اینترنت بود.
  • مطالعه: این مورد نیازی به توضیح ندارد. چرا که همه میداند که چیز خوبی است و فقط تنبلی و نداشتن وقت باعث انجام ندادن آن می شود. خرید کتاب هر چند وقت هم یکی از تفریحات خوبی است که میتوان بچه ها را هم در آن شرکت داد. بخصوص اگر از یک فروشگاه بزرگ مثل شهر کتاب صورت بگیرد. در مورد مطالعه به نظرم اگر دارای سیر و موضوع مشخص و مورد علاقه باشد بسیار مفیدتر و نیز جذاب تر خواهد بود.
  • فیلمها و کارتونهای انتخاب شده: با حذف تلویزیون  فیلمها و کارتونهای خوب را نباید از دست داد. چون اینها هم در اندازه مجازشان به رشد خلاقیت کمک میکنند.
  • هنر: این مورد هم زیاد احتیاج به توضیح ندارد. موسیقی، خطاطی، نقاشی و هنرهای دیگری که من اسمشان را نمیدانم لذت زیادی به انسان می دهند.
  • فعالیتهای آماتوری: فعالیتهای آماتوری که خیلی احتیاج به کلاس رفتن و دوره دیدن ندارند هم گزینه های خیلی خوبی هستند. البته اگر کمی هم وقت کلاس رفتن برایشان صرف شود نتیجه بهتری خواهد داشت. عکاسی بخصوص با یک دوربین دیجیتال نیمه حرفه ای از یک دنیا چیز که در اطرافمان هست لذت بخش است. فعالیتهای نجوم آماتوری هم خیلی جالب است بخصوص در مناطق کویری.
  • باغبانی: یک باغچه کوچک هم میتواند محل تجربه های زیادی در زمینه گل و گیاه و درخت باشد. همچنین کمی عمیقتر شدن در این رشته بسیار به داشتن خانه ای زیبا و شاداب کمک کمک می کند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:19  توسط احسان  | 

تعهد از دست رفته

یکی دو هفته پیش بود که در یکی از قسمتهای سریال جومونگ تسو (امپراتور ظالم) از رییس کارگاه اسلحه سازی می خواست که شمشیر پولادی تولید کند ولی او که از طرفداران جومونگ بود مقاومت می کرد و حتی به قیمت جانش هم حاضر به همکاری با امپراتور ظالم نبود. این بخش مرا خیلی به فکر فرو برد. در حالی که چنین حرکاتی برای ما که حداقل در کتب ادبی و داستانی و تاریخی خودمان از اینگونه ظلم ستيزیها و تقبیه مزدور جور و ظلم شدن کم نداریم باید بسیار عادی و معمولی باشد ولی به شکل عجیبی برایم غریب می نمود. به نظرم سالهاست که چنین حرکتی را ندیده ام و برعکس هر چه دیده ام حساسیت زدایی نسبت به این مسایل بوده و شنیدن اینکه "آقا ما کارمان را انجام میدهیم بهشت و جهنمش به ما مربوط نیست!" این موضوع بخصوص در قشر تحصیلکرده و بخصوص نخبه ها گویا بیشتر است. بطوریکه در دانشگاههای معتبر ما دیگر کسی را نمی بینی که به فکر این نباشد که پس از اتمام تحصیل پذیرشی از آن طرف بگیرد و به کار در آن سوی آبها مشغول شود. یکی از دوستانم هست که با وجود اینکه نبوغ زیادی دارد سالهاست که با هزار بدبختی در ایران مانده که همینجا بتواند کاری انجام دهد و همه او را مذمت می کنند که چرا پذیرش نمیگیری و نمیروی و اکنون ماندن اوست که تبدیل به استثنا شده نه رفتن بقیه. البته این به معنی انکار مشکلات باقیماندن در ایران و هرز رفتن استعدادها نیست ولی در هر صورت دیگر خدمت به اهداف کشورهایی که نمیدانی خوبند یا بد هیچ قبحی ندارد! از نگاه ملی هم که عبور میکنم و به نگاه بشری میرسم میبینم که اکثر مردم و بخصوص نخبه ها دیگر به این اهمیت نمی دهند که نتیجۀ کارشان به چه چیزی تبدیل می شود. آیا خوب است یا بد؟ آیا به نفع بشر است یا به ضرر بشر؟ درست عین داشنمندانی که بر روی ساخت بمب اتمی کار می کردند سرمست از انجام پروژه ای قدرت تخریبی فوق العاده ای داشت، به اینکه بالاخره این بمب قرار است بر روی سر مردم بیچاره ای فرود آید و شهری را با خاک یکسان کند فکر نمی کردند. یا انبوهی از مهندیسینی که اکنون در شرکتهای مختلف دنیا مشغول فعالیت هستند و هر کدام سعی میکند که در مصرفگرا کردن دنیا از رقبای خود پیشی بگیرد و کاری کند که فلش سودآوری شرکتش هر چه سر بالاتر باشد و کاری به این ندارد که این مصرفی که او تولید میکند بشر را به کدام سمت و سو می برد. چندی پیش تلویزیون گزارشی از یک نمایشگاه کامپیوتر (فکر کنم سبیت بود) نشان میداد که در آن شرکتهای زیادی به سمت تکنولوژیهای مرتبط به تلویزیون همراه هجوم برده بودند و ظاهراً سوژۀ داغ این نمایشگاه بود و یکی از مسوولین غرفه ها با آب و تاب داشت راجع به این توضیح میداد که این فناوری انقلابی در عرصۀ تبلیغات به پا خواهد کرد و بازار وسیعی برای تبلیغ کننده ها بوجود خواهد آورد چرا که هر فرد در آینده یک تلویزیون شخصی بر روی موبایل خود خواهد داشت و همه جا می تواند برنامه هایی را که مخصوص او پخش می شوند را مشاهده کند. این مهندس فناوری مسلماً به این فکر نمی کند که همین وقت نسبتاً کمتری که الان که به تلویزیون اختصاص داده می شود چه گلی به سر بشر زده که حالا بخواهد همیشه و همه جا تلویزیون شخصی داشته باشد و نگاه کند. مگر نه این است که همه دانشمندان به مضرات مختلف تماشای زیاد تلویزیون برای کودک و بزرگسال معترفند و مگر نه این که توسعه فناوری ارتباطات (موبایل) باعث تنهاتر شدن انسانها شده است. بگذریم...
به هر حال به نظر می رسد کسانیکه سیاستشان، سیاستزدایی از عامۀ مردم بوده است به خوبی در کارشان موفق شده اند و نه تنها عوام بلکه خواص را هم سیاستزدایی کرده اند به طوریکه هر کس فقط سرش به کار خودش گرم باشد و از آن همه تخصص و پیشرفت و علم لذت ببرد و به چیز دیگری فکر نکند. میلیونها دانشمند در جهان در انواع رشته های تخصصی - تفننی سرگرم پیشرفت باشند در حالیکه دهها میلیون نفر آنسوتر در آفریقا از گرسنگی در معرض تلف شدن هستند...
این همان جهانی است که در عصر علم و تکنولوژی در آن زندگی می کنیم. جهانی پر از مردمی با تعهد از دست رفته!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:13  توسط احسان  | 

مخلوقات خدا

"خدا عادت داره همیشه چند تا کار رو با هم انجام بده..."

این یک جمله از قیلم شبهای روشن است که قبلاً زیاد بهش دقت نکرده بودم. اما چند روزی هست که خیلی به آن فکر میکنم. برخلاف بشر که هر چه می سازد همیشه یکجایش میلنگد یا یک جای دیگر را خراب میکند مخلوقات خدا اینطور نیستند. علاوه بر آن هر چیز معمولاً چند کار را باهم انجام میدهد. مثلاً:

  • چشم: برای دیدن چیزها، نشان دادن صداقت، ریختن اشک، منحصر بفرد کردن انسانها و ...
  • دهان و لب: خوردن، نفس کشیدن، بوسیدن، حرف زدن، فوت کردن و ...
  • دست: نوشتن، برداشتن، هل دادن، کشیدن، زدن، نوازش کردن و حتی حرف زدن!
  • باران: بازگرداندن آب دریاها به زمین، شست و شوی همه چیز، تلطیف هوا، پاشیدن احساس عشق روی زمین و ...

چند منظوره، هماهنگ و سازگار، زیبا! این خصوصیات مخلوقات خداست. کی انسان میتواند طبیعت گونه چیز بسازد؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 19:45  توسط احسان  |