دنیای من: یکی از این هزاران هزار دنیا
چند وقت پیش فیلم creation را نگاه کردم. در مورد زندگی داروین بود. قبلاً هم با یکی از دوستانم در مورد چگونگی شکل گرفتن موجودات مختلف بحث کرده بودم. به اعتقاد او وجود اینهم تنوع در موجودات روی زمین چیز اصلاً عجیبی نیست و بنابر الگوریتم ژنتیک این کار جزء خصوصیات طبیعی خلقت بشمار می رود. یعنی جانداران مختلف اعم از گیاهان و جانوران خودبخود خود را با شرایط وفق می دهند و باعث می شود که گونه ای جدید از آنها پدید بیاید. طبق نظریه ای که دوستم آن را تایید می کرد ما ابتدا انواع مورچه نداشته ایم و فقط یک گونه مورچه داشته ایم با پراکنده شدن آن یک گونه در شرایط جغرافیایی و طبیعی مختلف به مرور گونه های مختلف آن شکل گرفته است تا بتواند خود را با شرایط هر منطقه تطبیق دهد. در مورد گونه های دیگر سایر جانداران نیز همینطور. او حتی پا را یک مرحله فراتر از این نظر میگذاشت و میگفت همه جانداران در ابتدا فقط از یک تک سلولی بوجود آمده اند. تک سلولی که پس از بیگ بنگ به طرز مرموزی بوجود می آید و اکنون دانشمندان سعی دارند با شبیه سازی بیگ بنگ بتوانند کشف کنند که این موجود بوجود آمده چیست.
در این فیلم نیز صحبت داروین همین بود. میگفت یک ماهی و یک کبوتر زمانی یک موجود بوده اند و در طی میلیونها سال به جهت تطبیق با محیط اطراف خود یکی تبدیل به ماهی شده و دیگری به کبوتر. نمیتوان این ادعاها و نظریه ها را بکلی رد کرد. در مجموعه مستند زمین شبکه BBC خرچنگی را نشان می دهد که بواسطه زندگی در یک غار کاملاً تاریک در طول سالیان دراز و عدم استفاده از چشم خود آن را از دست داده است و کاملاً جای چشمشان خالی است یا نمونه های دیگری از تطبیق کامل گیاهان با محیط اطراف را نشان میدهد بنابراین مسالۀ بوجود آمدن یک گونۀ جدید کاملاً پذیرفتنی است. میتوان پذیرفت که بواسطۀ عدم استفاده از عضوی آن عضو ضعیف و ضعیف تر شود و به مرور اصلاً حذف شود.
گذشته از بحث دربارۀ استدلالات ضعیفی که در این فیلم از سوی داروین در جهت توجیه نظریه اش بکار رفته بود (نظیر توجیه رفتار آن پسران قبایل بومی) ولی چیزی که برای من جای سوال است و نمیتوانم هضم کنم این است که آن تک سلولی مبدأ عالم چگونه میتواند برای تطبیق با اطراف خود چیزی شبیه چشم طراحی کند یا شبیه گوش یا دست که اینهمه طراحی آنها نیاز به فکر و خلاقیت دارد؟ چگونه؟
موبایل هم از دیگر پدیده هایی است که به شکل گسترده ای زندگی امروزی رو تحت الشعاع قرار داده و متاسفانه در کنار خوبیهایی که دارد آثار بدی هم به جا گذاشته است.
وقتی با دوستان خود بیرون می روم بخصوص در موارد دو نفری خیلی از اینکه مدام طرف مقابل در حال sms خواندن و sms زدن است یا با موبایل خود حرف می زند حرصم در می آید. فکر می کنم در این وانفسای کمی حضور واقعی (نه مجازی) افراد در کنار هم بهتر است حضور واقعی ارزش بیشتری داشته باشد تا حضور مجازی (صحبت از طریق موبایل). خودم سعی می کنم اینطور نباشم!
به مدد موبایل اکنون دانش آموزان یا دانشجویانی که اندک زمینه ای برای حواس پرتی دارند به راحتی می توانند در سر کلاسها با بیرون ارتباط برقرار کنند، sms رد و بدل کنند و کلاً در فضای کلاس نباشند بدون اینکه معلم یا استاد متوجه این امر باشند.
در جلسات نیز همین وضع حکمفرماست و برخی که خود را مهمتر می دانند به خد اجازه می دهند به راحتی وسط جلسه با موبایل مشغول صحبت شوند.
جالب است که با وجود اینکه تا چند سال قبل موبایل در زندگی مردم نقشی نداشت و مردم راحت داشتند زندگی می کردند اکنون بسیاری از آنها وقتی موبایل همراه خود ندارند یا هنگامی که شارژشان تمام می شود دچار استرس می شوند، حتی آنها که خیلی هم به کسی زنگ نمی زنند یا کسی به آنها زنگ نمی زند!
مطمئن نیستم ولی احساس می کنم برخلاف ظاهر امر که به نظر می رسد موبایل امکان ارتباط بیشتری را برای مردم فراهم کرده و قاعدتاً مردم باید بیشتر با هم در ارتباط باشند، الان تنهاتر شده اند. در اتوبوس، مترو و مکانهای عمومی مردم اکثراً با موبایل خود مشغول هستند و کمتر کسی با دیگری مشغول صحبت است. عده ای که با آن مشغول صحبت هستند و عده بیشتری هم یا با آن بازی می کنند، یا به تنظیمات آن ور می روند و یا sms می خوانند و می فرستند.
موبایل با فراهم کردن امکان اختصاصی سازی در زمینه هایی مثل پخش ویدئو و موزیک و تلویزیون(در آینده نزدیک) به شدت روح جمعی را تضعیف می کند. در گذشته در جمع ها معمولاً یک فیلم پخش می شد و صرفنظر از اینکه همه آن را دوست دارند یا نه با هم آن را تماشا می کردند. یا وقتی که موسیقی پخش می شد همه با همه به آن گوش می دادند. چند وقت پیش به یک عروسی در روستایمان رفته بودم. چند سال پیش که موبایل رایج نشده بود، آهنگی پخش می شد و همه در فضای آن آهنگ یا با هم صحبت می کردند یا از آن لذت می بردند. این بار دیدم که در کنار آن موزیک که به عنوان موزیک اصلی عروسی در حال پخش بود، از هر موبایلی صدایی بیرون می آمد و هر کس داشت موزیک مورد علاقۀ خود را پخش می کرد که در نهایت تداخل صدای ناهنجاری هم بوجود آمده بود. یا خیلی دیده ام که وقتی در خانه قرار است فیلمی با هم تماشا کنیم، برخی از اعضای خانواده بیشتر حواسشان معطوف به موبایلشان است تا فیلم و در واقع در جمع نیستند.
فکر میکنم بحث این قسمت و قسمت قبل (تنهاتر شدن آدمها) به هم مرتبط است. چرا که به نظرم روح جمعی و ارتباطات اجتماعی از همین ارتباطهای کوچک در موراد مختلف تشکیل می شود. گاهی از سر بیکاری با کسی در اتوبوس صحبت می کنیم، گاهی از سر نیاز از کسی چیز می خواهیم، گاهی از روی علاقه با کسی ارتباط داریم، گاهی مجبوریم با عده ای در یک زمان خاص یا مکان خاص بسر ببریم و کلاً اینگونه موقعیتهاست که در کل روابط اجتماعی بین انسانها را تشکیل می دهد. ارگ با عنوان ها و وسیله های گوناگون بخشهای مختلف این مولفه ها را هدف بگیریم و از بین ببریم در نهایت به نظرم کل روابط اجتماعی را از بین برده ایم.
در این مورد من خیلی اظهار نظر دقیق علمی نمی توانم بکنم ولی فکر میکنم کارخانه های تولید موبایل همچون کارخانه های تولید سیگار همیشه سعی می کنند موبایل را وسیله ای بی خطر و کم خطر جلوه دهند در حالیکه نهاد بی طرف تر هر از چندگاهی از مضر بودن موبایل بر روی سلامتی انسان خبر می دهند.
از خیر نوشتن راجع به اینکه همراه داشتن موبایل امکان خوبی برای استراق سمع و ردیابی (حتی در مواقعی که خاموش است) ایجاد میکند می گذرم!
چقدر خوب قدر هر چیز را می دانستیم. منظورم از قدر همان اندازه و ابعاد مختلف هر چیز است و با دانستن قدر هر چیز نحوۀ استفاده صحیح از آن را می فهمیدیم. در حال حاضر فکر میکنم قبل از اینکه فرهنگ استفاده درست از موبایل را بفهمیم (یا وارد کنیم یا خودمان تالیف کنیم) این وسیله هم مثل تلویزیون و سایر تکنولوژیها به سرعت فراگیر شده و خدا می داند که (در حالت خوشبینانه ) چند سال طول خواهد کشید تا مردم استفاده صحیح از آن را بیاموزند و تا آن موقع چقدر لطمات اجتماعی شدیدی بر جامعه وارد می شود و از آنجایی که این صدمه ها در گذر زمان صورت می گیرد مردم مانند قورباغه ای که در آب سردی است که به تدریج آن را به دمای جوش می رسانند متوجه نمی شوند اما از این صدمات در امان نیستند.
به زودی فکر کنم تلویزیون اختصاصی (یعنی تلویزیونی که هر کس در هر لحظه ای برنامه ای را که می خواهد می بیند) نیز روی موبایل فراگیر شود و حتی تصورش هم برایم سخت است که اولاً در همه جا مردم را ببینم که مشغول تماشای تلویزیون باشند و ثانیاً هیچ دو نفری هم با هم تلویزیون نگاه نکنند و هر کس برنامه های اختصاصی خود را با موبایل خودش ببیند!
هر وقت مجبور شویم برای کاری که انجام می دهیم یا داده ای دروغ بگوییم
هر وقت بخاطر کاری که انجام می دهیم یا داده ایم از اتفاق خوبی ناراحت می شویم
هر وقت بخاطر کاری که انجام می دهیم یا داده ایم از اتفاق بدی خوشحال می شویم
مطمئن باشیم که آن کار غلط است.
پس از جستجو دنبال یک نرم افزار خوب جعبه لایتنر که به حفظ کلمات انگلیسی کمک میکند و نا امیدی از پیدا کردن یک چیز مناسب با صرف حدود 15 ساعت وقت یک نرم افزار نسبتاً خوب با ویژگیهای دلخواه خودم نوشتم.
اینجوری که من حساب کردم برای حفظ مادام العمر 504 لغت سخت انگلیسی (همه لغتهای کتاب 504 سخت نیستند) با همین نرم افزار جعبه لایتنر، در بدترین حالت کافیست 72 روز، هر روز نیم ساعت وقت بگذارم که مجموعاً می شود حدود 36 ساعت.
خواندن با تامل یک صفحه از قرآنی که ما داریم و حتی جستجوی لغات و آیات آن در منابع دیگر حدود 20 دقیقه طول میکشد. با این حساب مطالعه کل آن با همین روش حدود 200 ساعت زمان لازم دارد.
تکمیل کردن یک پازل 4000 قطعه ای در نگاه اول کار بسیار سختی به نظر می رسد ولی در طول شش ماه از من حدود 100 ساعت وقت گرفت.
برای یادگیری زبان فرانسه تا حد قابل قبولی (مثلاً تمام کردن دو کتاب campus)، دوازده ترم 40 ساعته (البته الان شده 30 ساعته) زمان لازم است که اگر فرض کنیم برای یادگیری بهتر همین مقدار وقت هم خارج از کلاس صرف میکنیم و کلی هم کار فوق برنامه، نهایتاً 1000 ساعت زمان احتیاج داریم.
با یک دوربین دیجیتال و صرف حدود 4 ساعت وقت در هفته، در یکسال میتوانیم بیشتر از 500 عکس جالب از بیش از 50 منطقه یا سوژه مختلف بگیریم و با کمی مطالعه یا رفتن دوره های مربوطه میتوان یک عکاس نیمه حرفه ای شد. کل زمانی که لازم دارد 200 ساعت است.
چقدر وقت آزاد داریم؟
اگر دانشجو باشیم و 20 واحد درسی هم داشته باشیم برای هر واحد حداکثر یک و نیم ساعت باید سر کلاس بریم. یعنی حداکثر به شکل متوسط 6 ساعت در روز کلاس داریم. اگر دو ساعت در روز هم درس بخوانیم که نمیخوانیم به اضافه نهار و نماز و شام و استراحت و خواب 8 ساعته، کلاً 20 ساعت وقتمان پر می شود و چهار ساعت می ماند. بدون احتساب پنج شنبه ها و جمعه ها و ایام تعطیل و تابستان حدود 1500 ساعت وقت اضافه در سال داریم.
اگر مشغول به کار باشیم هم وضع مشابهی حکمفرماست. روزی 8 ساعت کار، 8 ساعت خواب و 4 ساعت استراحت و شام و .... باز هم حداقل روزی 4 ساعت زمان اضافه داریم. در اینجا هم اصلاً تعطیلات آخر هفته و غیر آخر هفته را حساب نکردیم.
الان 8 سال از زمانی که به کار مشغول شدم می گذرد. 8 سال یعنی 12000 ساعت وقت اضافه. با این وقت میتوانستم 4 زبان دیگر را تا حد بسیار خوب یاد بگیرم.
کلیه کتابهای شریعتی، مطهری، آل احمد و کلی از کتابهای روشنفکران خارجی نظیر کامو، سارتر، هگل، برتراند راسل و هر کسی که دلم میخواست را بخوانم.
قرآن را حداقل برای یکبار هم که شده کامل بخوانم. موسیقی، عکاسی یا خطاطی هم یاد بگیرم. همه اینها به زحمت نیمی از این وقت را پر می کرد. الان که حساب کتاب میکنم، 12000 ساعت وقت شبیه 12 میلیارد دلار به نظرم میرسد، نمیتوانم همه اش را خرج کنم.
با وقتمان چه میکنیم؟
سوال مهم این است که با این 1500 ساعت در سال چه میکنیم؟ باید دقت داشت که این وقت کاملاً تلف شده است چرا که ما کلیه تعطیلات سال اعم از آخر هفته یا غیر آخر هفته را از آن کم کرده ایم. وقت کافی برای استراحت روزانه نیز لحاظ شده است. بنابراین پاسخهایی از قبیل اینکه استراحت کرده ایم، یا به دیدار اقوام و آشنایان رفته ایم یا به سینما و گردش رفته ایم قابل قبول نیست چرا که اینگونه کارها معمولاً در زمانهایی خارج از این 1500 ساعت مانند همان تعطیلات انجام می شود. اگر کمی صادق تر باشیم پاسخهایی مانند پاسخهای زیر خواهیم داشت:
تلویزیون نگاه میکنیم
پس از کار که به خانه برمی گردیم بی اختیار اسیر برنامه های رنگ و وارنگ تلویزیون می شویم، سریالها و کانالهای مختلف! مثل برق و باد ساعت را به 12 میرساند طوری که نمیفهمیم کی شام خوردیم.
با این و آن حرف میزنیم
راجع به اینکه امروز چطور گذشت و فلانی چکار کرد و کی چی گفت ساعتها وقت میتوانیم صرف کنیم بدون اینکه خسته شویم!
در اینترنت یا کانالهای ماهواره چرخ میزنیم
بی هدف کانالهای مختلف ماهواره را عوض میکنیم یا اینکه سایتهای اینترنتی را بالا و پایین میکنیم.
زیاد میخوابیم!
بدون شرح!
لازم به توضیح است که انجام همه کارهای فوق به اندازه لازم و مفید اصلاً وقت را تلف نمیکند بلکه لازم هم هست. مسلماً برنامه هایی هم در تلویزیون یا ماهواره وجود دارد که مفید باشد یا اخبار و سایتهای جالب در اینترنت پیدا می شود. حرف زدن و ارتباط با دیگران هم برای انسان لازم است. ولی اندازه لازم و مفید آنها در کل از نظر زمانی قابل توجه نخواهد بود.
چگونه از وقت خود بهتر استفاده کنیم؟
مدتی سعی کردم که از وقت خودم بهتر استفاده کنم. البته نتیجه آن صد در صد راضی کننده نبود ولی خوب از هیچی بهتر بود. در طول این مدت به چند نکته پی بردم که شاید مفید باشد.
Time is money.
خودم هم تا بحال نمیدانستم چه انسان سرمایه داری هستم!
در این سلسله مطالب سعی میکنم دیدگاههای خود را راجع به اینکه در دنیای امروز چگونه باید زیست بنویسم. خط مشی فکری من بیشتر بر داشتن زندگی طبیعی با استفاده صحیح از تکنولوژی روز استوار است بنحوی که تا حد امکان هیچ یک از این دو موهبت فدا نشود.
ویژگیهای زندگی روزمره
مردم غالباً از اینکه فکر کنند فرار میکنند. بسیاری از آنها را دیده ام که تا پای چیزی وسط می آید که احتیاج به تحلیل و عمیق شدن دارد با جمله "ول کن بابا! حوصله داری؟!" از اینکار میگریزند. خیلیها از اینکه کس دیگری برایشان تصمیم بگیرد بیشتر استقبال می کنند تا اینکه خوشان مجبور به انتخاب باشند. به همین دلیل است که خود به خود به سمت انتخابهای ساده تر پیش می روند. نکته دیگر اینکه اغلب مردم به فکر اینکه عمرشان را چگونه می گذرانند نیستند. خیلی از اوقات صرفاً به خاطر گرفتن حقوق یا چیزهایی از این دست دوست دارند که حتی عمرشان زودتر سپری شود. البته به دلایل این مسایل کاری ندارم. ممکن است به دلیل تنبلی ذهنشان باشد یا به دلیل مشکلات زندگی یا هر چیز دیگر. ولی چیزی که مهم است اینست که این مساله خوشایند نیست.
شجاعت انتخاب
شاید ساده ترین راه برای اینکه زندگی انسان مثل اغلب انسانهای دیگر نباشد، این باشد که مثل اغلب آنها انتخاب نکند. چرا که انتخابهای یک فرد است که زندگی او را شکل می دهد. برخی از انتخابها پررنگ و مشخص است مثل انتخاب رشته، انتخاب همسر، انتخاب شغل ولی برخی دیگر در جریان زندگی روزمره گم است مثل عادتهایی که هر یک از انسان ها در زندگی دارند. به هر حال همه کارهایی که انسان انجام می دهند در واقع انتخابهای آنهاست.
فکر کنم به اندازه ای که یک کار یا رفتار کمتر رایج باشد، انجام یا انتخاب آن به شجاعت بیشتری نیاز داشته باشد. اغلب مردم سعی در انتخاب چیزی که مورد انتخاب غالب است دارند. "گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" موید همین نکته است. در حالیکه از حضرت عیسی نقل است که فرموده: "از راههایی نروید که روندگان بسیارند". یا حضرت علی به نوعی عوامزدگی را تقبیح میکند و می فرماید: "در مردم باش ولی با مردم نباش".
طبیعی است که انتخاب غالب مردم دارای چالشهای ظاهری کمتری است و انتخاب چیز ناشناخته تر بواسطه مبهم تر بودن ابعاد، زوایا و عواقبش سخت تر است. ولی وقتی انسان بخواهد در روش زندگی از اغلب مردم فاصله بگیرد ناگزیر از انتخابهایی است که احتمالاً خوشایند عامه مردم نیست و یا برای آنها قابل هضم نیست. چه بسا که مورد مخالفت خویشان و آشنایان هم باشد و انسان را در این زمینه به چالش بکشد.
با توجه به همه معضلاتی که برای تلویزیون شمردم، به نظرم حذف کردن آن از زندگی جزو انتخابهای سخت ولی بسیار موثر در شیوه زندگی است. از این نظر سخت که به احتمال قوی با مخالفت شدید خانواده مواجه می شود. ولی همانطور که گفتم در ادامه انسان را مجبور به انتخاب برای پر کردن وقتش میکند و این یعنی فراهم شدن زمینه برای بروز خلاقیت در انسان و بویژه فرزندان.
راهکاری که به نظرم میرسد که بتواند از مقاومت خانواده در برابر اینکار بکاهد جایگزین کردن یک کامپیوتر مجهز به کارت TV به جای تلویزیون است. با توجه به سخت بودن استفاده از کامپیوتر به جای تلویزیون طبیعتاً به شکل خودکار زمان استفاده از آن کاهش پیدا میکند. ضمن اینکه اگر خدای نکرده زمانی تلویزیون برنامه خوبی داشت میتوان آن را از دست نداد!
جایگزینهای مناسب تلویزیون
در اینجا بخشی از چیزهای که به نظرم میتواند به عنوان جایگزینهای تلویزیون در نظر گرفته شود آورده ام. البته شاید انتخاب موارد زیر تحت تاثیر علایق و سلایق من باشد ولی مطمئناً هر فرد خودش هم میتوان فهرستی بزرگتر یا مساوی این فهرست برای خودش و خانواده اش تهیه کند.
"خدا عادت داره همیشه چند تا کار رو با هم انجام بده..."
این یک جمله از قیلم شبهای روشن است که قبلاً زیاد بهش دقت نکرده بودم. اما چند روزی هست که خیلی به آن فکر میکنم. برخلاف بشر که هر چه می سازد همیشه یکجایش میلنگد یا یک جای دیگر را خراب میکند مخلوقات خدا اینطور نیستند. علاوه بر آن هر چیز معمولاً چند کار را باهم انجام میدهد. مثلاً:
چند منظوره، هماهنگ و سازگار، زیبا! این خصوصیات مخلوقات خداست. کی انسان میتواند طبیعت گونه چیز بسازد؟!